تبليغاتX
تنهاترین فرشته...


تنهاترین فرشته...

به تماشا سوگند..و به اغاز کلام..وبه پرواز کبوتر از ذهن...واژه ای در قفس است

فك مي كنم فردا از اون روزاي مزخرف بييييييييييييييب باشه كه تا شبش افسردگي ميگيرم.از يه طرف كلاس 10تا 12 با اون استاد  عقده اي ادم ضايع كن كه فردا ميخواد جواب كوييزشو بده كه من افتضاح دادم و شك ندارم تا اخر كلاس هي حالمو مي گيره از اون طرفم موندم جواب اون پسر بنده خدا رو چي بدم!؟خيلي دو دلم.هر چي مي خوام يه جوري ردش كنم نميشه.ميدونم خيلي بده ولي من معمولا اين جور وقتا حس ترحم و دلسوزيم به اوج خودش ميرسه |:  !!!!

بدتر از اون حضورچن عدد همكلاسي كه وجودشون همش موج منفي ميده و من هنوز بعد از 2 سال باهاشون كنار نيومدم.....

خدا جونم پليز يه كوشولو كمك........................................

مامي خوشگلم انقده بهت افتخار مي كنم كه صباي جمعه ميشيني با كلي ذوق و شوق فيتيله جمه تعطيله مي بيني و از ته دلت مي خندي و تازه منو هم از سر درس بلند مي كني تا بيام ببينم....اين روحيت منو كشت D:
تـاریـ خ Fri 5 Nov 2010سـاعـ ت 19:30 نـویسنده تنهاترین فرشته| |


ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ Fri 22 Oct 2010سـاعـ ت 11:55 نـویسنده تنهاترین فرشته|

..............................
ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ Wed 20 Oct 2010سـاعـ ت 23:39 نـویسنده تنهاترین فرشته|

....................
ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ Fri 15 Oct 2010سـاعـ ت 22:45 نـویسنده تنهاترین فرشته|

همــــــــیــــــــــــــــــــــــ ـــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

همش همین بود؟

خیاـــــــــــــــــــ ـی بی معرفتی،خیلی  |:

تـاریـ خ Sun 10 Oct 2010سـاعـ ت 18:5 نـویسنده تنهاترین فرشته| |

بــــــــــــــــــــــــراي خـــــــــــــــــــــ ــودم


ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ Sat 9 Oct 2010سـاعـ ت 21:9 نـویسنده تنهاترین فرشته| |

بـــ رای خــــــــــــــ ـودم و خــ ــــــــــــــودت
ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ Fri 8 Oct 2010سـاعـ ت 14:48 نـویسنده تنهاترین فرشته| |

۲۴ روز گذشت.با اینکه تا ۴۰ روز هنوز کلی مونده ولی نگرانم.می ترسم.می ترسم که به قولت عمل نکنی...می ترسم دلمو بشکونی....خدایا فقط ۱۶ روز مونده....یادت نره منو... :(

بهد از دو سال که از دانشگاه رفتنم میگذره تازه از اموزش زنگ زدن و می گن شما تو تکمیل ظرفیت شهر*سازی قبول شد |:

نمی دونی

وختی دیروز

 بعد از مدت ها

توی یه دانشکده ی دیگه دیدمت

چقد خوشحال شدم

هر چند که توفقط حواست به گوشیت بود

هر چند که منو ندیدی

ولی ....

ولی من از دیدنت بی نهایت خوشحال شدم...

پ.ن:هزار دفعه از دیروز تا حالا دارم عکسی که دسته جمعی گرفته بودیم و می بینم بازم از دیدنت سیر نمیشم...

 

تـاریـ خ Thu 7 Oct 2010سـاعـ ت 17:45 نـویسنده تنهاترین فرشته| |

خدای مـــــــــــــــــــــــــــــــ ـهربونم......

امـ ـروز ۲۳ امین روز شهریور با تو عهــ ـد می بندم که به قولی که دادم عمل کنم.

کـ ـمکـــــــــــــــــــــــــــــــــــم کـــــــــــــ ـه خـــــــــــــــــــــ ـیلی بـ ـه کــــــــــ ـمـکت محتـــ ـاجـــــــــــ ـم

تـاریـ خ Wed 15 Sep 2010سـاعـ ت 0:30 نـویسنده تنهاترین فرشته| |

خودم اصرار کرده بودم که بریم کیشـ ا.خیلی دلم هوس دریا و ارامششو کرده بود.ولی حالا که داریم میریم اصلن حال و حوصلشو ندارم|:!اصلن حوصله ی هیچ کاری رو ندارم...حوصله ی دانشگاه رفتن و درس خوندن و استرس شب امتحانو هم ندارم.تنها دلخوشی این روزام دیدن و دیدن و دوباره دیدن توه...

پ.ن:انقد حال می کنم با ارایشگرایی که بدونه اینکه بگی چجوری دوس داری ابرو هاتو برداری یا موهاتو بزنی همون کاری رو میکنن که تو دلت می خواست (:

تـاریـ خ Mon 13 Sep 2010سـاعـ ت 19:57 نـویسنده تنهاترین فرشته| |

De$ign: KhanOomi